دوره آموزشی آزاد”فلسفه حق”/گزارش مکتوب و صوتی(جلسه پنجم)

  یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۳

در کلام شهید مطهری حق اعتباری در معنای اختیار است. این نظر خالی از اشکال نیست. چرا که همیشه قبل از اختیار یک اراده است و قبل از اراده هم علم و تصور هست و باید اینها را داشت تا بتوانیم اختیار داشته باشیم. لذا حقوقی که برای مواردی که فاقد این اراده هستند و برایشان حقوقی وضع گردیده طبق تعریف شهید مطهری از حق اعتباری نا صحیح است.

رساله حقوق؛امیرعباس عسکری-دوره آموزشی آزاد”فلسفه حقوق” با همکاری مرکز مطالعات عالی انقلاب اسلامی و گروه حقوق عمومی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در سال تحصیلی ۹۲-۹۳ برگزار گردید.در این دوره حجت الاسلام و المسلمین دکتر نبویان به تدریس فلسفه حق بر مبنای کتاب”چیستی حق” پرداختند.

متن پیش رو مربوط به جلسه پنجم این دوره آموزشی در سال ۹۲ می باشد:

در ادامه سلسله جلسات فلسفه حقوق به نظریات مرحوم اصفهانی اشاره شد که وی در معنای حق معتقد به اشتراک لفظی بود به این معنا که حق دارای معانی متعددی می باشد . دکتر نبویان در ادامه طرح نظریات اندیشمندان ، در این جلسه به طرح نظریات شهید مطهری پرداختند.

دکتر نبویان صحبت های خو را اینگونه آغاز کردند: شهید مطهری در این خصوص بحث های جالبی دارند.  ایشان می فرمایند حق در لغت به معنای ثبوت است. یعنی یک معنا دارد ، مشترک معنوی است. وی ثبوت را دارای دو قسم تکوینی و یکی ثبوت تشریعی می داند. اما ایشان می گویند حق به معنای ثبوت نیست. از اینجاها می شود تشتت در نظریات شهید مطهری را مشاهده کرد. ایشان می گویند چرا حق به معنای ثبوت نیست؟ چون ثبوت به معنای وجود است و هر جا وجود صدق کند حق هم وجود دارد. بلکه می بینیم ایشان یک معنای اخص از حق را بر می گزینند. حال ایشان حق را در معنای اصطلاحی اش ، به حق تکوینی و اعتباری تقسیم می کنند. حق تکوینی باید از دو جهت مورد بررسی قرار بگیرد. یکی از جهت فاعل با فعلش و یکی از جهت فعل با غایت. شما یک زمانی زمینی را آباد می کنید یا گیاهی را رشد می دهید ، این می شود رابطه ی فاعل با فعلش ، همینطور زمین و آسمان که غایتی هستند برای خلق شدن انسان. ایشان بیشترین تاکیداتش بر این بخش بود که مارکسیست ها را زیر سوال ببرد و بگوید شما اگر مثل ما مبنای غایی را برای حقوق در نظر گرفتید می توانید حقوق فطری را توجیه کنید. یک نگاه این است که انسان به صورت خود به خود و آنی بوجود آمده و آخر سر می میرد می اندازیمش در قبر که در این هیچ نوع کرامتی برای انسان وجود ندارد ، نگاه دیگر این است که همه این اتفاقات بر مبنای غایی بودن صورت گرفته و همه اتفاقات از ابتدای خلقت هدف و غایتی را داشته است. اگر ما بخواهیم بر مبنای اصل تصادفی بودن آفرینش پیش برویم دیگر دلیلی برای بهره گیری انسان از این جهان هستی وجود ندارد بلکه ما بر اساس اصل غایی بودن می گوییم که در نهایت این جهان برای بهره مندی انسان آفریده شده است تا به غایت و تکامل خویش برسد.

سپس دکتر نبویان به نظر شهید مطهری در خصوص حق تکوینی از منظر رابطه فعل و غایت پرداخت:

 شهید مطهری در این مبحث سه گفته دارد. نخست آنکه حق همان رابطه غایی است بدین معنا که همین که زمین برای انسان است یعنی حق ، خود همان رابطه غایی یعنی حق. شهید مطهری در معنای دوم می گوید این رابطه منشا می شود که حقی برایش در نظر بگیریم. مثلا زمانی که می بینیم زبان برای بیان است ، حالا می آییم حق بیان را برایش انتزاع می کنیم و همانند مورد قبل این حق در نفس رابطه نهفته نیست. در نهایت شهید مطهری در گفتار سوم خویش می گوید حق یعنی اختیار تکوینی. همانند کسی که می گوید به چشم خود اجازه ندادم که فلان منظره را ببیند. چشم که از خود اراده ای ندارد ، این یک بیان است و در واقع منظور اختیار تکوینی است . در واقع اذن و اختیار تکوینی بدین معناست که در آن چیز یک قابلیتی موجود است که می گویند قابلیت تکوینی .

دکتر نبویان پس از ذکر این سه گفتار از شهید مطهری افزودند: پس دانستیم که شهید مطهری در خصوص رابطه فعل و غایت دو حالت را در نظر داشت. یکی نفس همان رابطه غایی و دیگری اینکه حق از آن رابطه غایی انتزاع می شود. بعد از همه این بحث ها که می گوید شهید مطهری می گوید حق همان بهره است. بهره یعنی همان سود ، که غلط است و بعد ها نقدش خواهیم کرد چرا که واژه حق فقط راجع به انسان نیست خدا هم حق دارد اما مگر سود می برد؟ سود در جایی است که موجود ناقصی با آن کامل می شود اما در خدا تکامل ناممکن است. نکته ی دیگر این است که نفس رابطه غایی با اختیار تکوینی می شود گفت در یک معناست و شهید مطهری صرفا آنها را در دو بیان مختلف قرار داده است. پس می توان با کمی تسامح گفت که در کلام شهید مطهری حق به معنای قابلیت یا استعداد تکوینی و همینطور بهره هست. از شهید مطهری می پرسیم پس حق قراردادی یا حقوق موضوعه به چه معناست؟ شهید مطهری می گوید حق اینجا به معنای اختیار تشریعی است در مقابل اختیار تکوینی . پس حق در رابطه با رابطه غایی موجودات که حق تکوینی و تشریعی بود مشخص شد. حالا می خواهیم بدانیم حق در رابطه فاعلی چیست. این بماند تا یک نکته دیگر مطرح کنیم.

وی سوالی مطرح می کند که زمانیکه میگوییم حق تکوینی و حق اعتباری آیا مشترک لفظی است که اینجا یک معناست و در دیگری معنای دیگر دارد یا اینکه هر دو یک معنا دارد؟ شهید مطهری باز در این خصوص دو بیان دارد. یک جا می گوید حقوق موضوعه با حقوق طبیعی متفاوت است و مشترک لفظی است. یک جای دیگر بیانی دیگر دارند که حق به معنای ثبوت و ثبات است که در خصوص حق تکوینی و همینطور حق تشریعی وجود دارد و این بدان معناست که این دو مشترک معنوی هستند و یک معنا دارند.

دکتر نبویان سپس برخی نظرات و انتقادات به نظریات شهید مطهری ارائه کرد:

 اولا اینکه ما نمی توانیم ثبوت را بپذیریم چرا که ثبوت به معنای وجود است و وجود را همه جا نمی توانیم بپذیریم. نکته دیگر اینکه غایت بر فعل حق داشته باشد قابل اطلاق بر تمام مصادیق نیست مثل آنکه بگوییم دندان برای جویدن است. چه چیزی بر چه چیزی حق دارد؟ جویدن بر دندان حق دارد؟ یا آنکه سم مار برای کشتن دشمنان مار است. حال باید بگوییم که موجودات دشمن مار حق دارند بر گزیده شدن توسط مار و کشته شدن؟ اصلا سلمنا ، همانند مثالی که در قبل گفتیم ، زمین برای انسان است پس انسان بر زمین حق دارد ، گیاهان برای انسان است پس انسان بر گیاهان حق دارد ، ما یک رابطه یک طرفه قائلیم که انسان بر این موجودات حق دارد ، ولی ما برعکسش را هم می گوییم که زمین نیز بر انسان حق دارد. این را چگونه توجیه و تفسیر میکنیم؟ ایشان می گویند که همانطور که انسان بر زمین حق دارد زمین هم بر انسان حق دارد. اگر رابطه غائی هست که این درست نیست ، پس بر چه اساسی ایشان چنین چیزی می گویند؟ واقعا حق را قابلیت یا استعداد تکوینی می توان دانست؟ ما باید حق زمین و همه موجودات را ادا کنیم و از ما سوال خواهد شد. پس اینها هم بر ما حق دارند.

ایشان در ادامه بحث خود افزودند: اصلا سلمنا حق قابلیت تکوینی است. زمین قابلیت رشد گیاهان را دارد ، زمین قابلیت زندگی در آن دارد. پس هر چیزی که قابلیتی دارد حق هم دارد؟ خیلی سخته که چنین چیزی را بپذیریم. اینجا همان بحث منشا مطرح می شود ، باید بگوییم قابلیت منشا حق است. نکته ی دیگر این است که در خصوص رابطه فاعلی که در این خصوص حق های مهمی مطرح می شود ، شهید تکلیف را مشخص نکرده است. آیا طبق گفتار شهید مطهری حق الله را می توانیم بگوییم که یک حق اعتبار شده است؟ نمی توان گفت در واقع. آیا می توانیم بگوییم یک نوع قابلیت یا استعداد است؟ مگر در خداوند استعداد وجود دارد؟ پس شما در رابطه فعل و فاعل حق را معنا نکردید.

دکتر نبویان در خصوص معنای حق اعتباری در کلام شهید مطهری گفتند که وی حق اعتباری را در معنای اختیار میداند. از نظر دکتر نبویان این نظر خالی از اشکال نیست. چرا که همیشه قبل از اختیار یک اراده است و قبل از اراده هم علم و تصور هست و باید اینها را داشت تا بتوانیم اختیار داشته باشیم. لذا حقوقی که برای مواردی که فاقد این اراده هستند و برایشان حقوقی وضع گردیده طبق تعریف شهید مطهری از حق اعتباری نا صحیح است.

النهایه دکتر نبویان قائل بودن به اشتراک لفظی لغت حق را نپذیرفته و آن را تنها واجد یک معنا می داند و آن هم حق به معنای امتیاز است. چیزی که در متون شهید مطهری دیده نمی شود.

فایل صوتی نشست

اشتراک گذاری:
PrintFriendly and PDF
ارسال به دوستان

۱ دیدگاه

  1. ناشناس :
    Thumb up 0 Thumb down 0

    نبویان در باره حق صحبت می کند؟!

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: